خرید بک لینک
همه چیز بعد یه مدت دلم رو میزنه اما نمی دونم چرا این اتفاق برای وبلاگم نیفتاده ... شاید چون می آیم و مینویسم برای این که به خودم ثابت کنم که هنوز زنده ام :)

+ وقتی میام وباتون رو میخونم در واقع هر ستاره ای روشن بشه میخونم اما دیگه مثل سابق حوصله کامنت گذاشتن رو ندارم ... همین که چراغتون روشن میشه یعنی هنوز هستین :)

برچسب: من هنوز زنده ام,کتاب من هنوز زنده ام,مستند من هنوز زنده ام,دانلود کتاب من هنوز زنده ام,دانلود بازی من هنوز زنده ام,من زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم,من زنده ام هنوز و غزل فكر ميكنم,من زنده ام هنوز غزل فکر میکنم,رمان من هنوز زنده ام,بازی من هنوز زنده ام, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 18:12

بعضی وقتا تامیاین یه نفر رو بزارین جلوتون دودوتای زندگیتون رو بهش بگین ... فکر میکنین که حواسش یه جای دیگه اس و اصلا به حرفاتون گوش نمیده و شما به روی خودتون نمیارین به حرف زدنتون ادامه میدین و وقتی که طرف مقابلتون بهتون جواب میده میبینین که همون جوابی رو میده که شما میخواستین بشنوین و میبینین که نه بابا حواسش بوده درست مثل زمانی که دارین با خدا حرف میزنین و فکر میکنین که خدا حواسش به شما و حرفاتون نیس اما وقتی که جواب میده میگی خدا جونم دمت گرم حواست بوده و من نمیدونستم ؟!+ خدایا اگه صدام تا اون بالا بالا ها هم نرسید، نرسید... فقط جوابمو بده:)

برچسب: عجب صبری خدا دارد,عجب صبری خدا دارد ستار,عجب صبری خدا دارد حسن شجاعی,عجب صبری خدا دارد کارو,عجب صبری خدا دارد سعید,عجب صبری خدا دارد ستار mp3, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 18:12

وقتی که صبح از خواب بیدار بشی و پر انرژی و به یه امیدی از خونه بزنی بیرون و بعد از ظهر ناامید برگردی خونه و دنبال این باشی که یکی پیداش بشه و بهت بگه چی شد ؟!به تویی که بغض گلتو گرفته و دنبال بهونه میگردی که گریه کنی ... و درس تو این زمان یکی پیداش بشه و بگه چی شد؟ بگی نشد و هر چی بگه براش الکی بخندی و بدون این که بهش بگی حوصله ندارم ... خورده تو ذوقم ... دیگه نا امید شدم ... دیگه خسته شدم ... بفهمه که همه این خنده هایی که میزنی الکیه ... همه این خنده ها یعنی خسته ام خیلی خسته ام اما با همه خستگی ها و بدو بدو های خودش، برات حرف بزنه بر عکس روزایی که همه سعیتو میکنی که

برچسب: من ماهم وتو ماهی این برکه کاشی,من ماهم و تو ماهی این برکه ی کاشی,دانلود آهنگ من ماهم و تو ماهی این برکه کاشی, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 18:12

برین دعا کنین که اگه که اگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه یه روزی استاد شدین و خواستین تدریس کنین یا اگه کلا خواستین تو یه جایی ، مکانی، زمانی تدریس کنین یه دانشجو یا شاگردی مثل من نصیبتون نشه ... از اونجایی که همه توی رشته خودشون همه چی دون نیستن این استاد ما هم که همیشه با نرم افزار کار میکنه و حالا دنیا چرخیده و زمان سپری شده و یه نقشه دادن دستش که آقا اینو دستی برای ما رسم کن .... حالا ما که تو کلاس نشسته بودیم که برای ما تدریس کنه یه دفعه گفت که همچین چیزی خواستن ازش... و نقشه رو داد دست ما که ما هم ببینیم ... که این بنده که دانشجوی بسیار آررررر

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 18:12

از اونجایی که باید هزینه تدریس را به استاد گرامی میدادیم و دوست محترم بنده پول را به حساب ایشون واریز کرده بود که در ادامه بخوانید و بدانید که چه شد:|


دوست محترم : استاد پولو ریختم به حسابتون

استاد : باشه ممنون

دوست محترم : چک کردین حسابتون رو ببینین که اومده یا نه؟

استاد : نه من هیچ وقت چک نمیکنم

من: خب منم بودم چک نمیکردم اس ام اسش میاد خب:|

استاد: :||||||||||

دوست محترم: D:

برچسب: شماره حساب محک,شماره حساب بانک ملی,شماره حساب بانک ملت,شماره حساب خروج از کشور,شماره حساب,شماره حساب بانک صادرات,شماره حساب بانک تجارت,شماره حساب بانک پاسارگاد,شماره حساب به شبا,شماره حساب سیبا, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 18:12

درست

شبیه

فرماندهی در جنگ

که تاریخ را نمی داند

حالا تاریخ آمدنت را ورق میزنم


+ شکوفه اناری:)

برچسب: تاریخ امروز,تاریخ ایران,تاریخ طبری,تاریخ تولد به میلادی,تاریخ ایرانی,تاریخ ثبت نام لاتاری,تاریخ افغانستان,تاریخ بیهقی,تاریخچه المپیک,تاریخ اسلام, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 18:11

یعنی همیشه فکر همه چیز رو میکردم جز این که یک روز استادم هی راه به راه اشکال داشته باشد آن هم روی یه نقشه که باید دستی رسم بشه و برای سومین بار برایش رفع اشکال بکنی و هر بار که اشکالش رفع می شه بگه ایول بابا و تو درست با این حال:| نگاهش کنی و سومین بار بگه" بابا خیلی گلی ایول بابا " و دیگه این برایت هضم شدنی نیست که نیست آخه ایول بابا برای یه دختر چه معنی میتونه داشته باشه اون هم برای کسی مثل من که اصلا به عمرم کسی نگفته ایول بابا :|و وقتی از یه نفر دیگه بپرسی ایول بابا یعنی چه؟! بخنده و بگه خب تشویقت کرده :| + یادم باشد زین بعد برای تشویق کلمه ای به اسم ایول بابا

برچسب: ایول بابا, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 18:11

تو که می خوانی بدان که هنوز دوستت دارم و به خاطر توست که هنوز می نویسم روزی که جهان خواست بایستد بگو به گونه ای از چرخش بماند که من در نزدیک ترین فاصله از تو مرده باشم +"فخری برزنده"

برچسب: روزی که جهان دگرگون شد,روزي كه دنيا دگرگون شد,روزی که دنیا رو گشتی,مستند روزی که جهان دگرگون شد,روزی که دنیا از حرکت بازماند,روزی که دنیا دگرگون شد, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 18:11

بیا و به اینها بگو کم خودشان را به پنجره اتاقم بکوبند! بگو آن طرف پنجره شمع نیست دل من است که آتش گرفته! اصلا آن روز که روسری گلدارت را سرت کردی فکر بیتابی این همه پروانه نبودی!؟ "محسن حسینخانی"

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 4:06

تو لیوان آبت را با خیال راحت می نوشیمن حسودی می کنم به لبه ی لیوان که لب های تو به آن می خوردلیوانبه چشم های من، که به تو خیره شدهو گلدانِ روی میز، به من و لیوان!تو لیوان آبت را با خیال راحت می خوریو همه چیز از تو آب می خورد! "محسن حسینخانی"

برچسب: همه چیز از همه جا,همه چیز از بالیوود,همه چیز از,همه چیز درباره رابطه مقعدی,همه چیز درباره مردان,همه چیز درباره زنان,همه چیز درباره,همه چيز درباره كوس,همه چیز درباره جن,همه چیز درباره وایبر, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 4:06

"من هم هستم ،مرا هم بشمارید"

شعار سرشماریه من دیگه حرفی ندارم :|

برچسب: سرشماری,سرشماری نفوس و مسکن,سرشماری اینترنتی سال 95,سرشماری اینترنتی,سرشماری اتباع افغانی غیرمجاز,سرشماری نفوس مسکن,سرشماری 1395,سرشماری ایران,سرشماری سال 90,سرشماری سال 95, نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 4:05

اومدم نتم رو تمدید کنم که هر دوبار تکمیل خرید رو زدم و هر دو بار17 هزار تومن از حساب من بخ بخ کم کرد اما نتم تمدید نشده :|

حال مانده ام چه خاکی به سر بکنم:|

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 4:05

همیشه وقتی نذری داشتیم یه کاسه میزاشتن وسط سینی و میدادن دستم و میگفتن ببر اون ور خیابون بده به پیرزنه گناه داره حوس میکنه ... منم سینی رو میگرفتم دستمو از خیابون رد میشدم و میرفتم دم خونه پیر زنه که پسراش سوپری داشتن دم خونه پیر زنه و همیشه خدا مینشت دم در که نکنه یکی از پسراش کار داشته باشه و این نتونه با کمر خمیده بیاد و کاراشون رو رو به راه کنه ... وقتی میرسیدم دم خونشون بعد سلا م دادن و حالشو پرسیدن میگفت تو نوه فلانی هستی میگفتم بله با اون کمر خمیده شدش دستاشو میزاشت زمین و بلند میشد و صورتم رو میبوسید میگفت سلام برسون به مادر بزرگت و کاسه رو بر می داش

برچسب: نویسنده: سارا احمدپور تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 4:05

صفحه بندی